بابک جان ، دیروز از زینب جلالیان گفتی ، فهمیدم که دل تنگی . از بهزاد نبوی و ناراحتی قلبی او ؛ از دانشجویان زندانی گفتی . گرچه از پایداری دانشجویان خواجه نصیر یا آزادی ابطحی که خبرهای خوب این روزها بودند چیزی نگفتی . خوب می دانم که دل تنگی تو دلتنگی ما هم هست . اعتراض کردی که چرا بالاترینی ها دنبال شیوه تو نمی آیند ؟ چرا به عکس ها و موضوع های جدا از جنبش رای می دهند ؟ و یا فراموشکار شده اند ؟ حالا من یه سوال از تو دارم :
این بالاترینی ها کیا هستند ؟
تا بحال فکر کردی که اینها کیند که برای آنها توی وبلاگت پست می گذاری و این اونها هستند که تو بالاترین داغش می کنند تا حرفهات اطلاع رسانی بشه ؟ این رو می دونستی که ما طیف خیلی گسترده ای هستیم ؟ می دونستی که بین ما بعضی ها طرفدار آزادی بیانند ، بعضی دیگه خواهان آزادی اندیشه و ایدئولوژی ، بعضی طرفدار آزادی اینکه در جامعه حجاب داشته باشند یا نه ؛ شاید بعضی ها خواستار جامعه ای هستند که راحت بتونند انواع الکل تهیه مصرف کنند ، یا خواهان یک زندگی و شغل خوب در جامعه باشند ؛ بعضی کشوری می خوان که در اون بتونند با جنس مخالف راحت رابطه داشته باشند و خیلی طیف های دیگه .
حالا به نظر تو نگه داشتن این افراد در کنار هم اون هم در دنیای مجازی ای که حتی اسم همدیگر رو نمی دونیم کار راحتیه ؟ من فکر می کنم اینکه همه ما می تونیم یکجا جمع بشیم و با هم باشیم مهمتر از اینه که روی چه مطلبی صحبت می کنیم یا لینک می دیم .
روز اعدام سهیلا یادت هست ، اعدام بهنود چطور که این با هم بودن ما رسانه میلی رو وادار کرد اون شوی مسخره رو بسازه ، بعدش رئیس سازمان ملل هم به اجرای این حکم اعتراض کرد . شب اعدام احسان فتاحیان یادت میاد که این بالاترینی ها با اعتراض به اعدام یک کرد حس ایرانی بودن رو به ما یاد دادند . بابک داد من و تو دو عضو کوچک بالاترینیم و نباید به تصمیم جمعی بالاترین اعتراض کنیم و توجه کنیم که بالاترینی ها با فکر جمعی خودشون راه درست را انتخاب می کنند و ما تنها باید تلاش کنیم که این جمع باقی بمونه و هر چه لینکهای متفاوت تر ارسال میشه بیشتر این احساس بوجود بیاد که هنوز هم همه یکجا هستیم .
این ورودی در شنبه، 28 نوامبر 2009 در 03:06 و تحت دستههای نوشته ها فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
1) آیا امروز سهام بخرم ؟
2) آیا قیمت سهام از این هم بالاتر خواهد رفت؟
3) فردا، هفته آینده و یا ماه آینده قیمت سهم من چقدر خواهد شد؟
4) سهام من تا کجا تصمیم گرفته پایین بیاید؟
و...
اینها سوالاتیند که روزانه سرمایه گذاران بازار بورس با آنها دست و. پنجه نرم می کنند و برای پاسخ به آنها باید به تحلیل تکنیکی و یا بنیادی پناه ببرند . تحلیل بنیادی شرکتها را از لحاظ وضع مالی و سود آتی بررسی می کند ولی تحلیل تکنیکی تنها دنبال یافتن نظم است و تنها از نمودار قیمت سهام و حجم معامله استفاده می کند ونه چیز دیگر . و شما به عنوان سرمایه گذار باید الگویی که در حال رخ دادن است را به طور صحیح کشف کنید تا روند قیمت را مشخص کنید . من در این وبلاگ تلاش کردم که از این الگوها در مسایل اجتماعی نیز استفاده کنم . البته این کاربرد جدیدیست و فعلا تا حدی به تجربه بیشتر نیاز دارم . البته الگوهای تکنیکی مختص بازار سهام نیستند و برای مثال ویلیام دی . گان با استفاده از تکنیکهای خود پایان جنگ جهانی اول در سال 1918 را پیشبینی کرد و در سال 1927 با چاپ کتاب «تونلی در میان هوا» جنگ هوایی بین دو کشور آمریکا و ژاپن را نیز توانسته بود پیشبینی کند.
نزدیک 16 اذر میشیم لطف کنید تحلیل تکنیکال از وضیعت 16 هم بدید