فصل بهار ، شروع کار و تلاش برای زندگی

12/14/1388

حدود هشت سال پیش در همین موقع ها بود . شروع فصل کشاورزی با باد سرد
بهاری همراه شده بود . اولین مرحله کار شالیکاران با ریختن دانه های جو
در آب آغاز میشه . پدر بزرگ و مادر بزرگ مهربانم در کنار مزرعه شان بودند
. مادر بزرگ لبه شلوارش رو بالا می زد تا چهره ای خندان وارد گل و لای
مزرعه بشه . اما در لحظه ای که کار شروع شد دیدم که چهرش جدی شد .
انتظارش رو نداشتم . برای من که هنوز بچه بودم خیلی تعجب برانگیز بود که
چطور مادر بزرگ مهربانم یهو اینقدر جدی شد و برای ساعتی به ما هیچ توجهی
نمی کرد . این روزها با اومدن بهار و شروع دوباره کار به یاد اون دوران
افتادم و راز اون جدیت رو پیدا کردم . در شروع بهار باید جدی بود چون که
زندگی یکسال مادربزرگ به تلاش الانش وابسته است .


سردار رجب زاده پدر دروغ در ایران است

12/14/1388

بعد از پخش فیلم حمله به کوی دانشگاه و اثبات دست داشتن سردار رجبزاده در حمله به کوی دانشگاه ، تصمیم گرفتم برنامه پر از دروغ که این سردار حدود دو ماه و نیم پیش اجرا کرده بود رو برای شما افشا کنم با خوندن این متن دلیل من برای انتخاب لقب پدر دروغ در ایران رو متوجه می شوید .

روز 21 آذر ماه 1388 روزنامه اندیشه نو در صفحه حوادث خبری رو گذاشته بود که عکس اون صفحه روزنامه رو برای شما قرار می دم :

عکس

تیتر خبر : فساد اخلاقی به مهمانی درویشان بوی باروت و دینامیت داد

خلاصه داستان رو با آوردن بخشهایی از متن خبر سعی می کنم که برای شما شرح بدم : «روز 19 آذر 1388 فردی 48 ساله که به شدت عصبانی بود با همراه داشتن یک قبضه کلاشینکف ، کلت کمری ، تعداد زیادی نارنجک و دینامیت قصد داشت خانقاهی را در محله شاهپور منفجر کند . این فرد به محض ورود به خانقاه 2 نفر را به ضرب گلوله مجروح و یکی از نارنجک ها را نیز منفجر کرد .حادثه ساعت 18 پنجشنبه آغاز شد و سردار رجب زاده فرماندهی این عملیات رو بر عهده گرفت و با روسای پلیس پیشگیری و امنیت تهران وارد اتاقی شدند که فرد مسلح حضور داشت . این در حالی بود که فرد یکی از نارنجک ها را از ضامن خارج کرده بود و در دستانش گرفته بود .سردار رجب زاده در رابطه با صحبت مستقیم خود با فرد گروگانگیر گفت : "برای ما جان انسانها ارزشمند است ، تفاوت پلیس ایران با گشورهای دیگر رعایت همین نکات است ". »

هدف از این فیلم به کارگردانی سردار رجب زاده مثل برخوردهای دیگری که با فرقه نعمت اللهی پس از رئیس جمهوری ان صورت گرفته بود بستن خانقاه و ادامه برخورد با درویشان بود . دلایلی که برای ساختگی بودن کل داستان از ابتدا تا انتهای اون دارم به این صورت است :

1- چطور سردار رجب زاده و عده دیگری از مقامات ارشد در مقابل فردی که مسلح است و علاوه بر آن نارنجک را از ضامن خارج کرده می نشینند و 3 ساعت با هم گفتگو می کنند و در نهایت با هم در حیات خانه قدم می زنند تا در یک گوشه ای نارنجک جنگی ضامن کشیده را منفجر کنند ؟ آیا سردار رجب زاده بسیار زیاد مطمئن نبود که فرد گروگانگیر به اونها آسیب نمی زند ؟

2- پس از منفجر کردن نارنجک اول به او اجازه دادند که 6 نارنجک جنگی و صوتی دیگر رو هم منفجر کنه اون هم در ساعت 22:30 تا 23 . این کار چه فایده به جز ایجاد سر و صدا در محله برای رجبزاده می توانست داشته باشد تا تمام شهر از کارش خبر دار شوند ؟ چطور سردار رجبزاده با این مقام خود گروه خنثی کننده بمب نیروی انتظامی رو خبر نکرد ؟ یعنی اینقدر به فرد گروگانگیر اطمینان داشت ؟

3- در عکس مشاهده می شود که فضای اتاق کاملا آرام و ساکت است و دوطبقه لیوان شیر بدون اینکه ذره ای در سینی بریزد به همراه سینی پر از سبزی که بسیار منظم روی هم چیده شده اند و همچنین سینی پر از میوه دور تا دور گروگانگیر رو گرفته اند . حالا چطور در این اتاق انفجاری رخ داده و یا گروگانگیری صورت گرفته ؟ این خبر توسط خود نیروی انتظامی تهیه شده و این یکی از تناقضات آشکار در این خبر هست .

من اعتقاد دارم که سردار رجب زاده برای بستن خانقاه خود فرد گروگانگیر رو اعزام کرده بود و یک نمایش رو به خوبی اجرا کرد . سردار رجب زاده از نظر خود فیلم را خوب کارگردانی کرده بود مثل حادثه کوی دانشگاه و شاید خیلی دیگر از اینگونه وقایعی که ما از آن خبر نداریم . از آنجا رجب زاده را پدر دروغ ایران اسم گذاشتم که علاوه بر دروغ بر صحنه سازی برای دروغ نیز توجه زیاد دارد و دروغهایی که او می گوید مثل دروغهای محمد جواد لاریجانی و یا احمدی مقدم یا بقیه مقامات ج الف شاخ دار نیست بلکه تا چند ماه از گفتن دروغ نگذرد کسی بویی از آن نمی برد .


آیا وزن سحابی در جنبش سبز باید زیاد شود؟

12/14/1388

سحابی در یکی از گفتگوهای خود در پاسخ به سوال کنایه وار خبرنگار فالس نیوز که پرسیده بود وزن سیاسی خودتان و مجموعه همراهتان(منظورش ملی مذهبی بود که از گفتنش وحشت داشت) رو چقدر میبینید ؟ و سحابی پاسخ میده : مي‌بينم كه به شخص بنده در كوچه و خيابان، محافل و مجالس خيلي اظهار لطف مي‌شود، اما من براي اين مساله اهميتي قائل نيستم زيرا ميزان نفوذ و جايگاه يك فرد يا گروه در جامعه به ميزان جذب و بسيج مردم است. به ميزاني كه يك فرد يا گروه بتواند مردم را پاي صندوق‌هاي راي بكشد، به همان ميزان قدرت دارد. با این جمله مفهوم وزن سیاسی از دید خود او برای ما روشن شد. حالا با توجه به تلاشهایی که عزت الله سحابی با مصاحبه های خود و پیامهایش بخصوص طی هفته قبل انجام داد ، سوالی که برای ما ملت سبز وجود داره اینه که آیا باید وزنی برای سحابی در جنبش سبز قائل بشیم یا نه و اگه بشیم چه مقدار؟

من در این مورد قضاوت نمی کنم و معتقدم باید بیشتر در این باره بحث کنیم ولی با بررسی که از یکی از مصاحبه های سال 87 سحابی انجام دادم به این نتیجه رسیدم که حرفهای آقای سحابی در گفتگوهای اخیرش بر اساس وضع فعلی کشور یا رایزنی با افراد نظام نیست بلکه حرفهایی که در مصاحبه های مختلف گفته عقاید یک ملی مذهبی پایدار به عقایدش هست. برای ثابت کردن این مسئله بخشهایی از مصاحبه قبل انتخاباتش که با گفته های جدیدش مطابقت داره رو میارم :

1. تنوع قومي موجود در ايران به گونه‌اي است كه نبود يك حكومت مركزي مقتدر باعث هرج و مرج در كشور مي‌شود. فروپاشي و يا تضعيف حكومت مركزي مساوي است با فروپاشي ايران و ما از اين منظر، شديداً مخالف تضعيف پايه‌هاي حكومت هستيم.

2. اقتصاد، معاش مردم است و اگر بر پايه فساد بگردد هيچ‌گاه سياست مملكت درست نخواهد شد.

3. متاسفانه برخي با پنهان شدن در پشت برخي اصول قانون اساسي، حقوق مسلم ملت را ناديده مي‌گيرند و برخلاف قانون اساسي كه مي‌گويد ماهيت جمهوري اسلامي بر اساس نفي هر گونه استبداد و انحصار استوار است، كاملاً با مسائل به صورت انحصاري برخورد مي‌كنند.

مطالب دیگه ای که مطرح شده بود بیشتر دررابطه با انتخابات ایران بود . دوستانی که می خوان متن کامل این گفتگو رو که در 3 اسفند 1387 منتشر شد ببینند به این لینک برند .


ای چی؟ ای چی میگن جمهوری ایرانی

12/14/1388

به قول آقای امام جمایه (امامی کاشانی) ای چی؟ ای چی میگن جمهوری ایرانی؟
ایشان هم شاید در ابهام احاطه شده!
دوستان برنامه چیست؟
چه می خواهیم و آرمانمان چیست؟ آیا به دنبال دموکراسی هستیم؟ رفاه می خواهیم؟ عدالت؟ … یا شاید بسته متوازنی از این دسته؟
آیا جنبشمان پس از بلوغ قادر به بقا خواهد بود یا با فروکش کردن اراده انقلابی پس از پیروزی به زوال پیش خواهد رفت؟ آیا آمادگی درافکندن بنیانی نو را داریم؟
شما چه فکر می کنید؟


خاتمی عزیز ما می آییم

12/14/1388

تو سایت کلمه نوشته بود خاتمی شنبه سخنرانی داره . گرچه دوست دارد که به عنوان رهبر جنبش شناخته نشود ، که شاید دلیل خوبی هم برای این کار داشته باشد ، چون من از کلمه ترسیدن در رابطه با خاتمی حرفی نمیتونم بزنم که واقعا نترس بود. هشت سال در کشوری ریاست جمهوری رو بر عهده داشت که باید انسانهای مغز کچی رو در اطراف خودش بخصوص در بالاسر خود تحمل می کرد . اما این روزها خیلی احساس می کنم که جای انسان با شهامتی همچون خاتمی در جنبش خالی هست . ما باید سعی کنیم که یه جوری پای خاتمی رو به دایره جنبش باز کنیم تا بتونیم با یه پشتوانه قویتر حرکت کنیم . حالا خودمونیم اگه اصرارهای خاتمی نبود و شهامتش که اعلام کرد اگه موسوی نیاد من خودم میام برای ریاست جمهوری استارت جنبش اینقدر زود و با این هدف می خورد؟ . بیایید شنبه همه ساعت 6 غروب بریم به حسینیه جماران واقع در میدان قدس، خیابان شهید دکتر باهنر، خیابان یاسر، کوچه حسنی‌کیا برای دعوت از خاتمی به حضور فعالتر در جنبش سبز .


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.